close
تبلیغات در اینترنت
دلنوشته
loading...

شروع احساس

دلنوشته

دلتنگ...

دلت تنگِ یک نفر که باشد

تمام تلاشت را هم که بکنی تا خوش بگذرد و لحظه ای فراموشش کنی
فایده ندارد ...

تو دلت تنگ است ...

دلت برای همان یک نفر تنگ است ...تا نیاید...


تا نباشد،

هیچ چیز درست نمیشود...

 

فرانک بازديد : 66 سه شنبه 18 مهر 1391 زمان : 22:56 نظرات ()

صبر...

صبـــــــر کردن دردـــــناک استـــــــ
و
فــــراموش کــــردن دردنـــاکـــــ تر،
امــــــا
از هــــمه دردنــــاکـــــ تر ایــــن استـــــــ
کــــه
نــــدانی باـــــید صبــــر کنــــی یــــا فرامـــــوش...

فرانک بازديد : 65 یکشنبه 16 مهر 1391 زمان : 21:34 نظرات ()

مسافر...

نمـــــــازهایتــــ را شکــسته بخــــوان

خوشـــحال باش مدتـــهاستـــــ مســـافر خوابـــــ های من شـــده ای...

فرانک بازديد : 73 دوشنبه 10 مهر 1391 زمان : 20:14 نظرات ()

دلتنگی...

گلوی آدم را

باید

گاهی

بتراشند ....

تا برای دلتنگی های تازه جا باز شود ،

دلتنگی هایی که جایشان نه در دل ،

که در گلوی آدم است

دلتنگی هایی که می توانند آدم را خفه کنند ...!!

دلتنگی ...

این قصه امروزمان را برای باران خواهم گفت!!

شاید بیشتر ببارد ...

شاید!

فرانک بازديد : 80 شنبه 08 مهر 1391 زمان : 19:50 نظرات ()

گاهی وقت ها...

کاشکی گاهی وقتا خدا از پشت اون ابرها میومد بیرون وگوشم رو محکم میگرفت و داد میزد که اهای بگیر بشین سر جات اینقدر غر نزن همینه که هست بعد یه چشمک میزد و اروم در گوشم میگفت همه چی درست میشه...

فرانک بازديد : 68 جمعه 07 مهر 1391 زمان : 20:20 نظرات ()

عاشقانه...

برای عاشقانـــــــــــــــــــــه هایـــــــــــــــــــم دلتنگـــــــــــــــ میشود غروب ...
وقتی حتی غروبــــــــــــــــــــ هم پیش غروب رفتنت کم آورد

سال ها میـــــــــــــــگذر
باد امواج بلورین تو را به صخره های ساحل من میزند
و ساحل آرامش من با طوفان تو خیــــــــــــــــس اشک می شـــــــــــــود ...
و من مانده ام و خاطراتی از یک عشــــــــــــــق یک طرفه ...
عشقی که هر گز بر لب نیاوردمش تا رفت ...
رفت و من را به دستان فراموشی تقدیر سپرد ...
و اینک منم و همدم همیشه ی من ...
شعر هایم وقت تنهایی از درختان بهار بیشتر گل می دهند ...
این بیت های بی قافیه بخاطر تو نیست ...
تـــــــــــــو دیگر محو شدی در کوچه های فراموشی ذهنم
تنها برای دلم می سرایم ...
و این اعتراف به شکست بودن به پای تویی است ...
که هیچ وقت دوستم نداشتی ....

مطلب ارسالی یکی از دوستان


فرانک بازديد : 90 سه شنبه 07 شهريور 1391 زمان : 21:40 نظرات ()

سکوت

*اگر دلــــــــــت گرفتـــــــ سکــــوت کن...


ایــــن روزها کسے معنـــاے دلتــــــــنگے رانمے فہــــمد.*

دلم تنگ است

 

فرانک بازديد : 103 یکشنبه 05 شهريور 1391 زمان : 15:50 نظرات ()

به چه میخندی تو؟؟؟

به چه ميخندي تو؟؟؟
به چه میخندی؟به مفهوم غم انگیز جدایی؟
به چه چیز؟ به شکست دل من ؟
یا به پیروزی خویش؟
به چه میخندی تو؟به نگاهم که چگونه تو را باور کرد؟
یا به افسونگری چشمانت که مرا سوخت و خاکستر کرد؟
به چه میخندی تو؟
به دل ساده من که دگر تا به ابدنیز به فکر خود نیست؟
خنده دار است بخند.

فرانک بازديد : 100 دوشنبه 30 مرداد 1391 زمان : 18:59 نظرات ()

اشتباه...

اشتبــاه از من بود ..
پر رنـــگ نوشته بودمـت ..
به سختــی پــــــاک می شـــوی ...
ولـــــی پاکت میکنم !!!

فرانک بازديد : 105 دوشنبه 30 مرداد 1391 زمان : 18:44 نظرات ()

دلتنگی

دلتـــــــــنگی ها... گــــــاه از جنس اشک اند...
گـــــــــاه از جنس بغض...
گـــــــــاه سکوتــــــــ می شوند...وخـــــاموش می مانند...
گـــــــــاه هـــق هـــق می شوند و کــــش می آیند...
دلتــــــــنگی من برای تو امـــــــا...
عجبــــــــ جنس غریبی دارد؟
!!!!

دلتنگی

فرانک بازديد : 96 دوشنبه 23 مرداد 1391 زمان : 17:13 نظرات ()

سرنوشت

کاش میدانستم چه کسی این سرنوشت را برایم بافت

تا به او میگفتم یقه را آنقدر تنگ بافته ای که

حتی نمیتوانم بغض هایم را فرو ببرم...

بغض

فرانک بازديد : 88 چهارشنبه 18 مرداد 1391 زمان : 17:21 نظرات ()

خدایا

خدایا کسی راکه قسمت کسی دیگر است سرراهمان قرارنده
چون شبهای دلتنگیش برای ما می ماند وروزهای خوشش برای دیگران
فرانک بازديد : 78 چهارشنبه 18 مرداد 1391 زمان : 12:35 نظرات ()

دلخوشم به تو و دستانت

میــدانم این روزهـــا پر از دلتنــگی منی!
خودخـــــواهی نمیــــکنم بـــــاور کـــن مـــن از تو لبریزتر از دلتنـــگی ام
و تنـــها امیـــد دسـت های تنـــهای مـــــــــن ،نفســهای گـــرم تـــوست
که مــــرا گرم میکند
و مـــن ایــنجا ، فقـــط شــعر میـــخوانم تـــا تــو بیــــایی و مــن هـــــم
وصــال را تصـــور کنم...
اینـــجا ، شـــب ها هنـــوز هــم بــا خـــاطره ندیـــدنت خوابــم را بهبود میدهم
وچـــــشم به راه تــــــو هستــــم تا وقتـــی می آیـــــی
گـــل هـــای سرنــکشیده در قلـــبم را بپـــایت پرپر می کـــنم
و منتــظرم
تا صبـــحی بــیاید تــو را ببـــینم و دسـتان زخمی از تنــهاییت را
با بوســه هایم مـــداوا کنــــم.
بـــاور کــــنی یا نه دیـــگر چه فرق میـکند؟
مـــن تنــها مــسافر جامـــانده از زمانـــم تا اینجا بمــانم و تورا بــــه
بهشتی بی غصه بدرقــــه کنم.
میــــــدانم تا تو هستـــی سراچه کوچه دلم غرق نوری عجیب میشود
و من کنار تو خواهـــــم مـــــاند و تاهمیشه ستـاره ها را
بیـــدار خواهــــــــم کرد. 

فرانک بازديد : 90 جمعه 30 تير 1391 زمان : 12:29 نظرات ()

بی تو میخواهم...

می خواهم تا آخر عمر خانه نشین خیال تو باشم. به یاده رفتنت مثل

ابرها بغض کنم به نامه های ننوشته ات پاسخ بدهم و از پشت پنجره به


آرزوهایت سلام کنم.می خواهم تا انتهای این جاده همچنان بی قرار تو


باشم و تمام لحظه ها رابه عشق دیدن تو طی کنم.می خواهم با تو از


حادثه عبور کنم.


کسی را نداشتم تا با او از رازهای کوچک بگویم.از دانه های شبنم بر


تیغه های علف ، کسی را نداشتم تا با او از رازهای بزرگ بگویم... از


انچه در دلم می گذرد

فرانک بازديد : 98 یکشنبه 25 تير 1391 زمان : 14:56 نظرات ()

بگو با منی

با دلی پر مخاطره و روانی نا آرام سر به سفر میگذارم.
اشکهایم هوای مسابقه با سیل را دارند.....
من جدایی را نمی پذیرم....
سکوت را نمی پذیرم.....
دوست دارم با ترنم بهاری وجود تو زندگی کنم....
پس بیا.....
بیا....
بیا و به من بگو تنهایم نمیگذاری
و مرا در بیابان دل شکستگی رها نمیکنی.
چرا که گذر ثانیه های من در گرو عشق توست تمام آرزوی من

فرانک بازديد : 88 پنجشنبه 22 تير 1391 زمان : 14:10 نظرات ()

حواست به دلت باشد...

حواسَتـْـ بــِہ دِلَـتــْ باشَـد

 آטּ را هَر جایــے نَگُذار ...

 ایـטּ روزهـا دِلـْ را مـیدُزدَنـْد

 بَعد کــِہ بــِہ دَردِشاטּ نَخُوردے

 جاے صَنـْدوقِ پُسـتــْ آטּ را

 دَر سَطـْلِ آشـْغالـ میــے اَنـْدازَنـْد

 وَ تو خوبـْـ میدانــے دِلــے کــِہ الـْمثنــے شُد

 دیگر دلـْ نمــے شود...

فرانک بازديد : 81 یکشنبه 18 تير 1391 زمان : 14:51 نظرات ()

خودت را جای من بگذار...

فقط یک گام دیگر مانده تا پای بلند دار
کمی آهسته تر شاید........

نه!محکم تر قدم بردار
به شدت خسته ام
از خود

به سختی خسته ام از تو
بیا ای جان ناقابل بیا دست از سرم بردار
خدا می داند ای مردم ،دلم چون ساقه ی گندم
نمی رقصد به جز با گل

بقیه در ادامه مطلب...

 

فرانک بازديد : 84 جمعه 16 تير 1391 زمان : 14:42 نظرات ()

در خراب آباد دل...

در خراب آباد دل بسی زیستم و با هر جام صبوحی او در صحنه زندگی مست شدم و مجنون نگاهش شدم .
اسیر کلامش شدم با نامش خود را تسلی دادم با یادش ماه و خورشید را به یکدیگر رساندم
اما او چون غزالی که از صیاد گریزان است همواره از یادم گریزان است
با چشمانم برایش کمند می افکنم اما این غزال بر باد سوار است و من نشسته برخاک .
او هم آغوش افلاک من هم جوار خار دربر دلدار .

در ساحل زیبای دلم کلبه ای ساختم حقیرانه و در ورای ذهنم حصاری ساختم تا دست تطاولگر زمانه یاد ش را از من به یغما نبرد .
در دالان های خیال شمعی برافروختم تا سیرت زیبایش بر من متجلی شود .

زورق گمگشته من در طوفان بی تو دوام نمی آورد .
بادبانهایش تکه پاره تنش شکسته است .
لیکن نمی خواهم تنها یادگارت هم در کشاکش ابرهای لجوج فراموشی فنا شود


فرانک بازديد : 90 یکشنبه 11 تير 1391 زمان : 12:33 نظرات ()

از تو مینویسم

اشک هایم را بهانه ای می کنم تا باز بنویسم از عشق ....
آری از تو ....
از تویی که تمام ثانیه های من شده ای
یا بهتر است بگویم نام لحظه هایم اسم مبارک توست .
خانه هنوز در حسرت بوییدن عطر تن توست تا مگر شوقی به سر گیرد
و جامه ی غم برون کند .
عادتی به نام انتظار در من ریشه دوانده است
و هر لحظه شیرین تر از قبل است چرا که به فراسوی نگاه زیبای تو مرا نزدیک می کند .
می خواهم نزدیکتر از قبل شوم ...
آنقدری که قدم هایم بر روی جای پاهایت و دستانم در دستانت و لبخندم در مقابل چشمان دلربای تو هویدا شود ....
می مانم زیرا که می دانم انتهای جاده رسیدن به خوشبختی است.
فرانک بازديد : 97 جمعه 09 تير 1391 زمان : 18:6 نظرات ()

افسانه ی من وتو

داستان من و تو ، افسانه ی قشنگی است.
یک افسانه قشنگ ، پایان قشنگی دارد؛ یا ندارد؟ یادم نیست.
زمان ، حافظه اش خوب است ؛ مطمئنم می داند.
برایش صبر می کنم ، تا افسانه ی قشنگمان را به پایان برساند.
می دانی،
من می دانم- هر چه که پیش آید -
هر کسی هر روز هر جایی داستان من و تو را بخواند ،


به خودش خواهد گفت :‌
داستان من و تو ، افسانه ی  قشنگی است.

فرانک بازديد : 100 پنجشنبه 08 تير 1391 زمان : 19:27 نظرات ()

روزی به تو خواهم گفت!!!

روزی به تو خواهم گفت ازغربتم روزی که با ریزش برگها خزان زندگی من آغاز شد،
آن روز که آفتاب گردان وجودم به سوی خورشید دلت را آرزو می کرد .

آن روز که ابرهای سیاه وسفید سراسرآسمان چشمانم را فرا گرفته بود وباران غم ازگوشه ی آن به کویر سرد گونه های استخوانیم فرو ریخت .
آن روزهمه چیزرا در یک نگاه به تو خواهم گفت،

آن گاه که سیلاب اشک هایمان یکی گردد

فرانک بازديد : 80 چهارشنبه 07 تير 1391 زمان : 15:4 نظرات ()

انتظار مقدس

اگر بگویی صبر کن،
من قول می‌دهم تا آخرین روز بی‌گلایه صبر پیشه کنم.
آرزوهایم را به قاصدک داده‌ام؛
من با تو حتی آرزویی هم ندارم.
تو بیا،
و با یک نگاه این دل را زیر و رو کن.
حالا که قصه این است من منتظر بمانم،
باشد،
گلایه‌ای نیست؛
من منتظر می‌مانم.
انتظار برای من عبادت است.

فرانک بازديد : 105 دوشنبه 29 خرداد 1391 زمان : 11:10 نظرات ()

اشک من بی تو

بی تو هر شب اشک من از دیده می بارددر سکوتی تلخ
دست سردم
گرمی دست تو را احساس می دارد
در حباب اشک
دیدگانم لحظه دیدار می بیند
آتشین لبهایم
از باغ لبانت بوسه می چیند
مژه بر هم می زنم ، افسوس
بار دیگر خواب می بینم
بر حریر آرزوها
می نویسم :
عشق من برگرد
بی تو از دنیا گریزانم
بی تو از اندوه می میرم

فرانک بازديد : 92 چهارشنبه 24 خرداد 1391 زمان : 14:28 نظرات ()

ای کاش..

ای کاش که کاشانه ی من زیر پرت بود
ای کاش دمی از سر کویم گذرت بود


من مرغ اسیرم که ندارم پر پرواز
ای کاش که از حال دل من خبرت بود.

فرانک بازديد : 90 دوشنبه 22 خرداد 1391 زمان : 18:13 نظرات ()

این چنین است...

معلم نیستم
تا عشق را به تو بیاموزم!

ماهیان برای شنا کردن ،‌

نیازی به آموزش ندارند!

پرندگان نیز ،
برای پرواز ..

به تنهایی شنا کن!

به تنهایی بال بگشا!

عشق کتابی ندارد!

عاشقان بزرگ جهان ،

خواندن نمی‌دانستند.!..
فرانک بازديد : 114 دوشنبه 22 خرداد 1391 زمان : 18:5 نظرات ()

دلنوشته...

من بیتابیام را به کسی نمیگویم
من هرگز انتظارم را با کسی جز پرندگان سبک بال تقسیم نمیکنم
من صبوریام را فقط از سنگ خارا می آموزم
من داشتن دل دریایی را از چشمه میآموزم
من لطافت احساسم را فقط از شبنم صبحگاه میآموزم
من استقامتم را فقط از کوههای سر به فلک کشیده می آموزم
من همه چیز را از نهایت آن می آموزم
زیرا او به من آموخته که نهایت چیزی را بیاموزم
و من اورا نهایت همه چیز میدانم
فقط او ...
شاید تو به نوشتهای من بخندی
ولی من به خندههای تو فکر میکنم
و باز مینویسم ، مثل همیشه ...

فرانک بازديد : 121 یکشنبه 21 خرداد 1391 زمان : 12:38 نظرات ()

با من چه کردی؟!

هر کجا که پا می گذارم و نفس می کشم بیشتر تو را حس می کنم چه کار کرده ای
با این دل دیوانه ؟
نمی دانستی که من تو را می بویم و نفس می کشم که این طور عطرت را همه جا پخش کرده ای .....
پس خودت کجایی ؟
همه جا و هیچ جا ؟
کجا به دنبالت بگردم زیبای خورشیدی ام ؟
تمام حرف های بی انتهایی تکراری ام خواهشیست
و آن آمدن تو ....تنها تو...

فرانک بازديد : 92 جمعه 19 خرداد 1391 زمان : 14:20 نظرات ()

تقصیر کیست؟

تقصير از پروانه نيست ، اگر در راه عاشقي جان مي سپارد

گناه از شمع است كه بي رحمانه بالهايش را به آتش مي كشد .

تقصير از گلبرگهاي لطيف شقايق نيست ، اگر در غم جدايي از موطن پرپر مي شوند

گناه از دستان بي انصافي است كه جدايي را براي او به ارمغان مي آورند .

بقیه در ادامه مطلب...

فرانک بازديد : 94 پنجشنبه 18 خرداد 1391 زمان : 12:4 نظرات ()

تقدیم به تو!!

رویش عشق ، سرآغاز کتاب من و توست
گوش کن
این صدای دل یک بلبل مست
در تمنای گلی است
که به او می گوید
تا ابد لحظه به لحظه دل من
با همه مستی و شیدایی و عشق
همه تقدیم تو باد

فرانک بازديد : 140 چهارشنبه 17 خرداد 1391 زمان : 13:5 نظرات ()

یک قطره

روزی به شهری سفر خواهم کرد که دلم هرگز نگیرد ...

خسته از این رنگهای سفید وسیاه ...

از این پیچش و التهاب واژه ها و مبهوت از این سکون لحظه ها دایره وار به گرد خویش چرخیده ام و پیوسته از خود می پرسم آیا دنیا همینقدر کوچک است ؟

همانند مورچه ای که درون یک قطره آب زندانی شده است ...

شاید روزی بشود از این قطره آب خود را رها کنم و به شهری بزرگتر که دریاچه اش یک قطره آب نباشد سفرکنم...

به شهری کوچ خواهم کرد که دریای ذهن من اسیر قطره خرده فکری سراب گونه نشود ...

من از آدمیان خسته و به آدمیان مشتاقم ...

من ذهن خویش را تکانده ام از همه مشاقیها و از همه اسارتها و نفرتها و خستگیها ..

اکنون که با سربلندی به این احساس نائل آمدم می خواهم راه خویش گیرم و به شهری سفر کنم که خدا آنجا فانوسی برایم روشن گذاشته است ...

فرانک بازديد : 121 شنبه 13 خرداد 1391 زمان : 12:50 نظرات ()

براي تويي كه...

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

برای تويی كه تنهايی هايم پر از ياد توست...

برای تويی كه قلبم منزلگه عـــشـــق توست ...


برای تويی كه احسا
سم از آن وجود نازنين توست ...

برای تويی كه تمام هستی ام در عشق تو غرق شد...

برای تويی كه چشمانم هميشه به راه تو دوخته است...

برای تويی كه مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاك خود كردی...

بقيه در ادامه مطلب...

فرانک بازديد : 135 یکشنبه 7 خرداد 1391 زمان : 12:50 نظرات ()

دوره ارزاني...


ديروز كمي دلتنگي برده بودم بازار تا بفروشم
مي گفتند
اين چيزها ديگر خريداري ندارد...!!
همه چيز ارزان شده است...!!
دل ربودن ارزان...دل شكستن ارزان... دروغ از همه ارزانتر...!!
مي داني قيمت عشق چقدر كم شده است؟؟!
و
چه تخفيف بزرگي خورده قيمت هر انسان...!!!
برگشتم
در اتاق كوچكم روبه پنجره نشسته بودم و به اين فكر مي كردم كه
با دلتنگي هايم چه كنم...؟
ناگهان صدايم كرد
.
.
.
هاني بود
عروسكم را مي گويم
فرانک بازديد : 132 چهارشنبه 3 خرداد 1391 زمان : 20:17 نظرات ()

درد دل با خدا

گفتم: خسته‌ام

گفت: "لاتقنطوا من رحمة الله" از رحمت خدا ناامید نشید (زمر/53)

گفتم: انگار، مرا فراموش کرده ای!
گفت:
"فاذکرونی اذکرکم" منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152)

گفتم: تا کی باید صبر کرد؟
گفت: "
و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا" تو چه می‌دانی! شاید موعدش نزدیک باشه (احزاب/63)

گفتم: تو بزرگی و نزدیکیت برای منِِِ کوچک، خیلی دوره! تا آن موقع چه کار کنم؟
گفت: "
واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله" کارهایی که به تو گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کند (یونس/109)

براي خوندن ادامه درد دلها روي ادامه مطلب كليك كنيد...
فرانک بازديد : 146 دوشنبه 1 خرداد 1391 زمان : 15:3 نظرات ()

عاشقي

می دانی..؟

آدم های ِ ساده..

ساده هم عاشق می شوند..

ساده صبوری می کنند..

ساده عشق می وَرزَند..

ساده می مانند..

اما سَخت دِل می کنند..

آن وقت که دل ِ می کنند..

جان می دَهند.
فرانک بازديد : 126 جمعه 29 ارديبهشت 1391 زمان : 18:27 نظرات ()
تبليغات
  • فروشگاه اينترنتی
  • لينک دوستان

    نظرسنجي
    از کدوم قسمت وبلاگ رضایت بیشتری دارید؟




    این وبلاگ چقدر تونسته رضایت شما رو جلب کنه؟





    کدهاي اختصاصي

    کد متحرک کردن عنوان وب

    كد تغيير شكل موس

    کد آهنگ فرزاد فرزین
    برو برو

    خرید و فروش خودرو تبلیغاتقالب بلاگفا